اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
532
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
باشد از دون انبيا كه به بسيار نعمت فريفته نگردد و به بسيار بلا برنگردد ؛ و كس باشد كه از ضعيفى يقين خويش به ذرهاى بلا بتوان گردانيدن و به ذرهاى نعمت بتوان فريفتن ، و لكن خداوند عز و جلّ ورا نگاه داشته باشد تا اندر عصمت وى ايمان نگاه دارد . و اصل يقين وى بر جاى باشد . چون يقين وى بدين مقدار باشد كه ياد كرديم به ذرهاى مثل كند و نيز شايد كه معنى اين آن باشد كه مر ذرهاى را وجود هست و لكن جاييش تعلق و قرار نيست ، و اين ايمان مقلدان باشد كه جز به هستى به هيچ دليل تعلق ندارد . به ذرهاى مثل كرد از بهر بىعلاقتى را . و نيز شايد كه معنيش آن باشد كه به ذرهاى مثل كند از بهر آنكه ذرهاى از ضعيفى كه هست اندكى باد ورا بجنباند ، ضعف ايمان ورا به ذرهاى مثل كند و شايد كه اين اشارت بود بدان عهد اول كه گفت : الست بربكم قالوا بلى . اندر خبر چنين آمده است كه مر ايشان را از پشت آدم صلوات الله عليه بيرون آورد هم چون ذرهاى و خطاب كرد و گفتند بلى ، بلى صفت [ آن ] ذره گشت . اين بندهاى باشد كه بر همان بلى قدم فشارده باشد جز آن هيچ خبر ندارد . ايمان ورا به ذرهاى مانند كنند ، از بهر آنكه آرندهء ايمان به ذرهاى ماننده بوده است . و فعل ياد كنند و فاعل خواهند ؛ و شايد كه معنى ذره مجردى خواهد كه مر ذره را [ 144 ب ] هيچ فعل نيست ، و هرچه گرانتر از ذرهاى بود ورا بر صفتى ثبات بود تا گاه ساكن شود و گاه متحرك . باز ذره مدام گردان است ، زير و زبر همىآيد بر يك وصف مر او را قرار نباشد . اين را مثل كرد به ايمان بدان معنى كه اين بندهاى باشد كه ورا نفس ايمان باشد و هيچ صفتى ديگر نباشد از طاعات چنان كه مر ذره را وجود هست فعل نيست . قوله : « و اقروا بتأييد الجنة و النار و انهما مخلوقتان فانهما باقيتان ابد الابد لا تفنيان و لا تبيدان و كذلك اهلوهما باقون [ فيهما خالدون ] مخلدون منعمون و معذبون لا ينفد نعيمهم و لا ينقطع عذابهم » . و اندر اين مسئله دو اختلاف است يكى اندر خلق جنت ازل كه نزديك ما بهشت و دوزخ هر دو آفريدهاند ، و به نزديك معتزله